کتاب روشنائی ماه اوت

اثر ویلیام فاکنر از انتشارات نشر چشمه - مترجم: عبدالحسین شریفیان-دهه 1930 میلادی

نور در ماه اوت، یک رمان است که با فاجعه امیدواری در مواجهه با مرگ و میر مخالف است. او برخی از شخصیت های برجسته فاکنر را به تصویر می کشد: لنا گراو، بی رحم و بی رحمانه، در جستجوی پدر فرزند فرزندش؛ سخنرانی Gail Hightower، یک خلوت تنها و ناشی از چشم انداز جلال کنفدراسیون؛ و جو کریسمس، ناامید کننده، مبهم مبهم مصرف شده توسط اجداد مخلوط شده است. روشن شدن دو مورچه های مبهم در تاریخ آمریکا متعصب Calvinism و نژاد متعصب نفرت - نور در ماه اوت یک سفر هیجان انگیز به کابوس نژاد، دین، و خشونت در روان ملی است.


خرید کتاب روشنائی ماه اوت
جستجوی کتاب روشنائی ماه اوت در گودریدز

معرفی کتاب روشنائی ماه اوت از نگاه کاربران
نور در ماه اوت، ویلیام فاکنر، پرتره های تنهایی و جدایی، توجه به این نظرسنجی امروز، سالگرد مرگ ویلیام فاکنر، 6 ژوئیه 1962 را علامت می دهد. به خاطر او و با تشکر از آثار او، من را تبدیل به یک مردی می کند که بتواند دیگران را درک کند، من این بررسی از رمان مورد علاقه من ویلیام فاکنر، نور در ماه اوت را منتشر کرد. مادر من بعد از یک بیماری طولانی و خسته کننده فوت کرد. من مراقب او بودم، چون به او قول داده بودم. من قول دادم که تا آخر عمر ممکن است در خانه اش زنده بماند. من این وعده را حفظ کردم تا هیچ گونه تجربی اکسیژن قادر به تأمین اکسیژن مورد نیاز برای نفس کشیدن نبود. آخرین ماه او در یک واحد مراقبت های ویژه بود. این زمان بسیار دشوار برای هر دوی ما بود. مادر من یک خانم افتخار بود، حاضر به تایید شدت بیماری او نبود. در صبح روز مرگ او به بیمارستان احضار شد. او آخرین بار در طول چند ساعتی برای خواب خود نفس می کشید. پس از مدت ها مراقب، من ناگهان متوجه شدم که من کاملا از دست داده ام. من تا به حال هیچ چیز من مجبور به انجام دیگر. همانطور که من آخرینش را دیده بودم، خالی از سکنه و با ظاهر شدن او باقی مانده بود. انتظار داشتم که وارد اتاقش شود و @ @ آماده @ را ببیند، چشمانش را بسته می کند، جلوی ظاهر شدنش را می گیرد، دستانش یکدیگر را می چسبانند. در عوض، وقتی وارد اتاق شدم، بستر او هنوز در موقعیت صحیح بود. چشمان او باز بود. دهانش آویزان شد. او ظاهرا در اثر فریاد زد. خفه کردن، خفه کردن، گاز گرفتن برای یک نفس دیگر هوا. این حافظه ای است که تا امروز من را تحسین می کند. من نمی توانم مادرانم را از سرم بیرون کنم. صبح روز بعد احساس کردم کاملا بی قرارم. تنها، جدا، در یک مکان دیگر من متعلق به. کارکنان بیمارستان به طور مرتب از من خواستند که بدن مادران من فرستاده شود. به طور كامل من نام كرماتوريوم را انتخاب كردم. من بیمارستان را ترک کردم، به کرماتوریم رفتم، و تمام تدابیر لازم را انجام دادم. روز بعد من به آکسفورد، خانم سفر کردم. سفر مادری من با من اغلب ساخته شده بود. من فقط باید چیزی را انجام دهم. این بررسی است که من پس از بازدید از میدان کتابها، آکسفورد، می سی سی پی نوشتم. من از تسلیت خود در ارسال مجدد این قطعه تشکر می کنم. برای من، تجربه من یک الهام بخش بود. این سفر من را مجبور کرد تا یک پا را در مقابل دیگری قرار دهیم. در هفته بعد، من گروه آنلاین را در سیر ادبی جنوبی تشکیل دادم. از آنجایی که این گروه اولین بار در ماه مارس سال 2012 شروع به خواندن کرد، ویلیام فاکنر نویسنده ای است که بسیاری از خوانندگان ما برای خواندن رمان و داستان کوتاه خود انتخاب کرده اند. این یکی از آنهاست.در حالی که شما ممکن است عجیب و غریب فکر کنید، من سالگرد مرگ ویلیام فاکنرز را هر ساله میبینم. ویسکی مورد علاقه او جک دانیلز، Black Label بود. این شب من یک جک بلک را با یک چلپ چپی آب بر روی یخ بلند میکنم و از آقای فاکنر با تشکر از همه کسانی که با من در میان گذاشتند، بیش از چهل سال است که می توانم آن را در کشور فاکنر ببینم .. نور در ماه اوت، نسخه اول، Smith \u0026 amp؛ هاوس، نیویورک، نیویورک، 1032 @ حافظه قبل از دانستن یادآوری معتقد است. فکر می کنم طولانی تر از خاطرات است، طولانی تر از دانستن حتی شگفتی ها. @ ویلیام فاکنر، @ Light in August، @ فصل ششم، Paragraph One.m. به دنبال نوشتن یک بررسی از یکی از رمان های بزرگ آمریکایی توسط یکی از نویسندگان بزرگ آمریکایی است. من می توانم آن را تعطیل کنم اما من یهودی نیستم فقط آن را بلارنی آمریکایی ایرلندی و آمریکایی با کمی پیچ و تاب Cracker و یک خط قرمز بیش از یقه پیراهن من تماس بگیرید. بعد از همه، من از آلاباما هستم. حقیقت این است که هیکلهای بدتر از من بود که تلاش میکرد تا ویلیام فاکنر را بگیرد. این سخت است که باور داشته باشیم هر مردی می تواند این خوبی باشد. بعضی از منتقدان، اغلب، فقط نمی توانند با چگونگی خوب بودن زندگی کنند. بنابراین آنها می گویند او isnt.But من در آکسفورد، می سی سی پی امروز صبح. آنچه که آکسفورد پاره نکرده و جایگزین آپارتمان های بلند و آپارتمان ها شده است، هنوز آپارتمان های ویلیام فاکنر را ترک می کند که هر کسی می تواند ببیند آیا وقت آن رسیده است یا نه. شب گذشته من یک زن جوان دوست داشتنی و مادرش را در میدان دیدم کتاب ها آنها از جلفلین، میسوری، از این قرار بود که دخترش را به سفر Ole Miss برساند. Shes قبلا در دانشگاه آلاباما پذیرفته شده بود، اما او فکر کرد او باید Miss Miss Tour را بگیرد. جایی که شما با جالب ترین افراد در آکسفورد آشنا شده اید در بخش فاکنر ملاقات کردید. آنها برای اولین بار آنجا بودند. هر دو دوست داشتنی بودند دختر هفده ساله بود. مادرش با زیبایی بی نظیری مواجه شد که باید دخترش راضی به آنچه که او انتظار دارد، به مدت چهل سال یا بیشتر نگاه کند. @ اوه، @ مادر گفت: @ در راه بود.No Maam. تو نیستی. من هرگز بین زن جوان و ویلیام فاکنر گام نمی گذارم. مامان، من نمی دانم که کدام یک را دریافت کنید.Sweetheart، همه چیز را می خواهید. هر کجا که به مکتب می روید، می خواهید آنها را بفروشید.اما اگر همه آنها را بگیرم، می خواهم همه آنها را بخوانم. من آنها را خیلی سریع خواندید و نمی خواهم آنچه را که لازم دارم از آنها بیرون کنم. وسوسه ...

مشاهده لینک اصلی
این برای من در خواندن نور در ماه اوت برای سومین بار در بیست سال اتفاق می افتد، که اگر آمریکا هرگز سعی در کنار گذاشتن میراث برده داری نداشته باشد - بعید به نظر می رسد در حال حاضر در اواخر تاریخ - اما اگر تا به حال به empanel بعضی از کمیسیون حقیقت و هماهنگی، مانند یک آفریقای جنوبی پس از آپارتاید، و به نظر می رسد که به ویژه در حال حاضر مورد نیاز است که ما در حال شکار مرگ های بسیاری از مردان سیاه پوست غیرمسلح است، و سپس رمان های ویلیام فاکنر، قطعا این یکی باید بخشی از مستندات پس زمینه چنین مطالعات آنچه فاکنر در اینجا انجام داده این است که فاجعه های نژادی جنوب آمریکا در دهه 1920 را از بین ببرد، مانند هیچ کس دیگری تاکنون انجام نداده است. قطعا آثار موریسون، الیسون و دیگران باید بخشی از این اسناد باشند. اما آنچه فاکنر در نور ما در ماه اوت نشان می دهد، به نظر من به طور کامل منحصر به فرد است - به رغم این واقعیت که این داستان، بخش بزرگی از فاجعه ملی است. کریسمس جوی، به عنوان یک مرد سفید پوست زندگی می کند، اما معتقد است او دارای یک خون کمی آفریقایی در اوست. او توسط افراد ناشناس در یتیم خانه ی سفید یک روز کریسمس باقی مانده است، بنابراین نام او. در سن پنج سالگی، هنگامی که خون آفریقایی او @ توسط کارکنان یتیم خانه کشف شد، او به سرعت در خانه نگهبان یک مرد سفید پوست به نام مکهکنن که در نوعی خودکامگی دائمی، خودمحور، مسیحی زندگی می کند، به سر می برد. که او بر پاشنه ی جدیدش نیرو می زند و جو که در نهایت رد می کند. شايد شايد اگر او در والدين فرزندش خوش شانس بود، جو به او پيشرفت نخواهد کرد، اما آموزش او توسط مک آيکرن خشونت آميز، جسورانه و تهاجمي است. هنگامی که او یک شب از اتاق خود فرار می کند با رقصیدن با یک راوی محلی، که در مورد او تصورات عاشقانه ای از عشق و ازدواج دارد، فرار می کند، او به دنبال پدرش می رود که او را از عذرخواهی متهم می کند. جو مرحله پدر را در طبقه رقص می کشد و برای زندگی اش اجرا می شود. برای پانزده سال او رانده شده است. متاسفانه (و من می گویم کاذب) دوچرخه ای از سیاه و سفید به نظر می رسد به جو کریسمس را از هم جدا قبل از چشم ما. او هیچ وقت نمی تواند در خانه احساس کند. خودت نفرت می برد، فراتر از دلیل. بعضی از افراد بدبختی از بین می روند، به طوری که جو اتفاق می افتد، روان پریشی می شود، هرچند احتمالا برخی از خواص ژنتیکی برای تبدیل شدن به چنین است. به هر حال، جو شروع به شنیدن صداهای می کند. او چه کسی است؟ آیا او واقعا می تواند کسی باشد؟ پس از اینکه بسیاری از کشور را ترک می کند، در یک نقطه در یک جامعه سیاه در شیکاگو زندگی می کند که در آن او به خاطر سفید بودن محکوم شده است، او را در جنوب آمریکا در جفرسون لوئیزیانا، جایی که او کار می کند، خاک بری را در یک کارخانه میلز . او هیچ دوستی ندارد، حس شوخ طبعی، هیچ آرزویی ظاهری، هیچ رویایی ندارد. او با وجود تلاش های خود برای حفاظت از آن، تلخ و عصبانی است و از همه ی دوست داشتن های انسانی محروم است. جونا بارور تنها در جفرسون زندگی می کند و تنها نماینده باقی مانده از خانواده ای از اساتید مقیم ائتلاف است که در جریان بازسازی به جنوب رفتند تا از تخریب پس از بردگی آمریکایی های آفریقایی-آمریکایی، که مصمم و متعهد وطن پرست بود. آنها توسط جامعه سفید پوشیده بودند. هنگامی که وطن پرست همراه با نوه او نیز به شدت برای صدور حق رای برای سیاه پوستان در جفرسون ادعا کرد، آنها توسط یک گلوله ای از تفنگ سرهنگ سارتریس زخمی شدند. پدر Joannas آنها را در اموال در گورهای نامعلومی دفن کرد، بنابراین آنها نمی توانند از بین رفته و مورد تجاوز قرار گیرند. خانواده Joannas یکی از ابزارهایی بود که ده ها یا بیشتر خانه ها و مدارس را برای آفریقایی-آمریکایی ها در جنوب نگه داشتند، اداری که او هنوز درگیر است. هنگامی که جو کریسمس در خانه یوآناس پنج مایلی از جفرسون می لرزد، او به آشپزخانه ی آشپزخانه می افتد. جوانا از طریق نفوذ نگران شده است، هر روز جوانی شروع به ترک غذا برای او می کند، در حالی که اجازه می دهد او را در املاک و مستغلات زندگی می کنند که در آن موقع اقامت برای خدمتکاران سیاه پوست بود. به خواننده Joanna نشان دهنده احتمال جوست آخرین فرصت برای پیدا کردن، اگر نه عشق، و سپس نوعی از رابطه متقابل حمایتی. اما او تا به امروز از بدبختی هایش پشیمان شده است و تنها ارتباط او با او، یکی از جنبه های ناخوشایند است و از شیوه های غیرواقعی و غیرمعمولش بیزار است. علاوه بر این، چه کسی ممکن است فردی را دوست داشته باشد تا خودش را نادیده بگیرد؟ بنابراین علاقه او به او باید نادرست باشد.هنگامی که جو کریستین پس از آن یک چیز بد، بد است، که پرواز خود را در سراسر خلیج فارس و جنگل و جنگل و دره شهرستان Yoknapatawpha، که توسط کلانتر و معاونان او و یک بسته از hounds of honking، چرا، خواننده در تعقیب بسیار هیجان است. در این بخش برخی از بهترین نوشته های توصیفی را در این کتاب خواهید یافت. (فاکنر همیشه با چهره هایی که از منظر حرکت می کنند خیلی خوب است.) در حالی که ما جو را برای آنچه که انجام داده است، نمی فهمیم، او را درک می کنیم و حتی او را در مصیبت هایش احساس می کنیم. چطور فاکنر قادر است این کار را انجام دهد، به رغم همدردی خوانندگان با جو کریستیبر، علی رغم اعمال بد او، یکی از دلایلی است که این خواننده به طور متناوب به این متن بازگشته است. من فکر نمی کنم که خیلی فراتر از آن چیزی بگویم که در اینجا چیزی در مورد جو شکسپیر پیدا می کنیم ...

مشاهده لینک اصلی
Memory معتقد است قبل از دانستن یادآوری. باور طولانی تر از یادآوری، طولانی تر از دانستن حتی عجایب @.\nآیا بسیاری از رمان های بسیاری وجود دارد که عمیق به روح ما وارد می شود و باعث می شود که ما رنج می بریم و گریه می کنیم؟ من اعتقاد دارم که بسیاری از افراد وجود دارند اما نه چندان که ما را در اخبار و زیبایی خود به زندان انداخته و به این ترتیب فرار غیرممکن است. بله، ما نمیتوانیم هرچه کمتر از شخصیتهای بدبختانه خود فرار کنیم. در واقع، ویلیام فاکنر در نور در ماه اوت یک فاجعه را در جفرسون داستانی که با داستان کلاسیک ادیپ مقایسه شده است، نوشته است. @ و در حالی که سه ماه بعد در سایه باغ ویران شده در آن شب ماه اوت نشسته بود و ساعت را در دادگاه دوازده مایل و ده و شش ساعت آن را شنید، با پارادوکس آرام به او ایمان آورد که او بنده اراده ناپذیری از مرگ است که در آن اعتقاد داشت باور ندارد. او به خود گفت: من مجبور بودم آن را در حال حاضر در زمان گذشته انجام دهید؛ من می بایست انجام می دادم. او خودش خودش گفت. @\nو من با جو کریسمس گریه کردم، همانطور که با بقیه فالکنرهای فقیرنشین. بله، لعنتی، زیرا سرنوشت آنها از زمان ورود به جهان است. هر صفحه ای که خواندم، توسط فاکنرها خیلی زیبا و غم انگیز بود. من احساس كردم كتاب هر كدام از صفحات من را بسته است، اما او با عشق من به كلام و ادبيات به من حمله كرد و اجازه نداد كه من در زندگي جهنم خالي كنم. داستان او به سختی به روحیه های ضعیف من آسیب می رساند، و من او را مورد استفاده قرار دادم. بله مورد استفاده قرار گرفت، اما به صورتی خوب، توسط رنگ های روحیه روح خود را به ما تحویل در هیچ شرایط نامشخص. من همراه با او در تخریب شهرستان Yoknapatawpha قدم زدم. و علیرغم غفلت و عذاب من، من بدون فکر آگاهانه غرق شدم، همیشه با احساسات من رهبری می شود. من فاکنرها را از روی کارآیی فاکنرها تحمل کردم تا زمان برابری های نژادی واقعی، بدبختی را که در آن توهم دین تنها باعث انحراف این انزجار های وحشتناک و متعصب از انسان نسبت به انسان ها شد، روبرو ساخت. سرنوشت کریسمس به عنوان او متولد شد، نه، به عنوان او تصور می شد. و با شایعات خون سیاه او، مطمئن بود. او فکر کرد که این تنهایی بود که او سعی در فرار کرد و نه خودش. او نمی توانست از پایان نهایی خود فرار کند، پس از آن که یک ساله از سالن یتیم خانه اش «سفید پوستان» یا «سفید پوستان سفید پوست» نام گذاری شده بود. یا از اولین توهین، مزدور کوچولو کوچولو شما! یا از مردی با چشمان سرد که او را گرفت، \"هیچوقت\" نیست. بدون تردید توکل انجام خواهد شد. هیچ غذایی فانتزی و بدون تردید پیدا نخواهید کرد. بدون تردید، او نمیتوانست سرنوشتش را ببرد به نظر می رسید بیش از حد، به طوری که او ظاهرا آن را در آغوش گرفته است و گنجاندن اجداد مخوف خشن خود را. زندگی او شامل تمام رنج سفیدپوستان فقیر و سیاه پوستان شد: او پس از آن بیمار بود. او تا همین اواخر نمی دانست که زنان سفید پوستی هستند که یک پوست سیاه پوست را می گیرند. او برای دو سال بیمار شد. گاهی اوقات او به یاد می آورد که چگونه بعضی اوقات افراد سفید پوست را فریب داد و یا به طعنه زدن به او به عنوان یک سیاه پوست به منظور مبارزه با آنها، آنها را ضرب و شتم و یا ضرب و شتم؛ در حال حاضر او با سیاه پوست که او را سفید نامیده می شود. @\nآیا او تا به حال فرصتی داشت؟ آیا می توانست از تولدش به عنوان یک کودک بی گناه فرار کند؟ آیا او تا به حال بی گناه بود؟ من نمی دانم چگونه به سوالات خود پاسخ بدهم و فقط باید به خواندن ادامه دهم. @ پس او دوباره خانه بود. شاید او انتظار داشت پس از بازگشت او مجازات شود؛ زیرا آنچه که دقیقا جرمی را انتظار نداشت، از آنجایی که او قبلا متوجه شده بود، هرچند که کودکان می توانند بزرگسالان را به عنوان بزرگسالان پذیرفته باشند، بزرگسالان هرگز نمی توانند فرزندان را به عنوان چیزی به جز بزرگسالان نیز بپذیرند. @\nاما کریسمس تنها در درد و ترس او نیست. لنا گراو، زن باردار که از طریق آلاباما پیاده روی می کند، تقریبا شبیه لعنتی است و در جستجوی پدر فرزند فرزند خود است. تمام وقت فاکنر از طریق روده جذب می شود و ما را از رها کردن شخصیت های سرکش خود جلوگیری می کند. اما از او می توانست حداقل تصور کند که او بعضی ها می گوید که در آن جا به سر می برد؛ زیرا پنجره خودش را باز کرد: هشت سال قبل از آن که پنجره را برای نخستین بار باز کرد، آنجا بود. او قبل از اینکه کشف کند که او نباید آن را باز کرد، چندین بار آن را تا حدودی باز نکرد. او به خود گفت: \"این فقط شانس من است.\"\nاما علیرغم تمام جهالت او پس از آنچه که او می خواست و با وجود سختی هایی که او در جستجوی او برای لوکاس بورچ پیدا کرد، رفت. لوکاس بورچ، یا جو براون، به عنوان او در اینجا در جفرسون شناخته شده است. علاوه بر لنا بیچارچوب و خوب براون، بایرن باند وجود دارد که عاشق زن غلط شده است. او در عالم برافروختن همه سنت های کشیش و کشور حسادتش که باعث آسیب فیزیکی فیزیکی شده است، سقوط کرد. همچنین Gail Hightower، پادشاه تسخیر شده وجود دارد که پس از از دست دادن کلیسای خود، فقط تماشا می کند که زندگی اش را خارج از پنجره اش گذراند. و درام خود را در آن وجود دارد، آن را نیز ممکن است از زمین های غم انگیز و غیر قابل اجتناب شده همراه با افرا گسترش و بوته ها کم است. و در آخر، خانم قاتل، خانم بارور؛ بانوی بالغ که خود را با ناراحتی Chr ...

مشاهده لینک اصلی
واژه ها این خورش را در عذاب خاموش، گریه و نفرین، در درد و خشم گله می کنند. واژه هایی که از قلم رها می شود و خونریزی به این ورقه های سفید می شود تا از طبقه بندی های سیاه و سفید شسته شده ما ناراحت شوند. جهانها در سراسر اندامهای جفرسون تخیلی خود را کشف می کنند، که بلعیدن زندگی کامل و تف کردن همه مردان و زنان غریب را قادر می سازد. و تصاویر در یک فضولات غیرمعمول در آستانه مرگ و زندگی و شادی گذرا ظاهر می شوند. رنگ ناراحتی روحانی و بیگانگی و ناپایداری های نامطمئن نسبت به انحطاط بر روی بوم خالی Yoknapatawpha خالی شده است. واژه ها این آهنگ را به لحاظ ضعف های انسانی می بخشد و مراقب پذیری خواننده است. واژه هایی که با خشم و عصبانیت در برابر بی عدالتی نجوا نمی کنند، اما از همه ی دلهره ها باز می شود. تراژدی فاجعه آمیز انبوهی از انعطاف پذیری آن است. در حال حاضر هنوز، آرام بود، زمین خزنده اکنون خشمگین است. تاریکی با صدای بلند، بی شماری، از تمام وقت که او شناخته شده بود، مثل اینکه تمام گذشته یک الگوی صاف بود. و در حال رفتن: فردا شب، همه فردا، بخشی از الگوی صاف، در حال رفتن است. او از این با استراحت آرام فکر کرد: رفتن، بی نظیر، آشنا، از آنجاییکه همه چیز تا کنون همان بود که باید باشد، از آنجایی که فردا بودن و بودن، همان بود. زمان آن زمان بود.\nواژه ها اینها صرفا خودشان را در هماهنگی نامناسب با افتخار ادعای پیروزی هنری، نه تنها در ارتباط با احساس زمان و مکان قرار می دهند. حتی هنگامی که آنها از چنین بی رحمانه و بی حرمتی سخن می گویند، سخنان سرشار از حساسیت پایدار است. مسابقات و جنسیت و سنت مذهبی به یکدیگر متصل می شوند، اما این فقط جنوب عمیق نیست که از این تکه تکه های موضوعی بازسازی شده است، بلکه دیدگاه پانوراما از همه آسیب پذیری های انسانی است. این کلمات است که استقامت سرنوشت در برابر شکست ناپذیری است. اصطلاحات عامیانه اپرا از صداهای مضطرب درخواست بازپس گیری، برای رستگاری. اما او خیلی با او مشغول به کار بود، برای او گام برداشت. نه تعقیب: اما خود: سال ها، اعمال، اعمال و اذیت و اذیت، هماهنگ با او، گام برای گام، تنفس برای نفس، شاد برای قلب قلب، با استفاده از یک قلب تنها.\nواژه ها این گناهان محکوم، تبعید و محروم از زمین و کسانی را که تحت وزن تاریخ خودشان فرو می روند، گمراه کنند. آنها در ماه اوت زندگی خود، ناگهان، این موجودات شکسته را امیدوار می کنند. امید به زنده ماندن از فروپاشی و جریان به آینده است که قبلا تمام روابط را با آنها قطع کرده است. ... در حال حاضر و در نهایت آنها همه بخش هایی را که آنها را اختصاص داده بودند پخش می کردند و اکنون می توانند با یکدیگر بی سر و صدا زندگی کنند.\nقوس الکتریکی را به گاه گاه به این حیله ها می اندازد. نور که سوسو زده و موج می زند و پیش بینی می کند. نور زندگی جدید که به نوبه خود باعث خوش بینی می شود. چه کسی می داند که آیا تاریکی آن را پاک می کند؟ اما ممکن است ویلیام فاکنر، روحانی، کلمات عرفانی، به گوشهای ابدی، این پیام مبهم تجدیدنظر در میان انحطاط را به هم میچکند.

مشاهده لینک اصلی
ویلیام فاکنر، روشنایی در ماه اوت:Sitting در کنار جاده، تماشای واگن سوار تپه به سمت او، لنا فکر می کند، من از آلاباما، یک قطعه خز آمده @ اینجا Faulker ارائه لنا که نقش منفعل در روشنایی در ماه اوت به عنوان. این عبارت (نشستن، تماشای، تفکر) اشاره می کند - او در واقع در حال انجام یک عمل در اینجا جز یک روان شناسی کاملا. احساس یکنواختی و بیحوصله توسط @ تماشای واگن کوه تپه @ که با عنوان فوق العاده کتاب به اشتراک گذاشته شده وجود دارد. قرعه کشی جنوب در @ fur @ و اشاره به دور بودن از آلاباما، این کتاب را به عنوان یکی از عمیق جنوب علامت گذاری می کند، همانند خود فاکنر. این عبارت آهسته است و وقت خود را صرف ساختن آن می کند، همانطور که ساختار کتابی است که برای آن عبارت باز است. تعدادی از افعال در عبارت وجود دارد، اما همانطور که قبلا اشاره کردم، آنها منفعل هستند - در کتاب، در واقع بسیار زیاد عمل و خشونت وجود دارد، اما آن را در یک سرعت آرام و عمیق در سراسر لایت توضیح داده شده است اوایل ماه آگوست در AP انگلیسی اولین مورد من برای فاکنر بود و این یک فکرمیگری بود. بیان غرورآمیز او، خشونت لمسی و زندگی در شخصیتها، و جو فضای جنوبی گوتیک تاریک، من را غافلگیر کرد. هر چند این سال بود قبل از من به فاکنر بازگشت، در نهایت خواندن تقریبا همه چیز او نوشت از جمله زندگینامه 2-حجم توسط جوزف Blotner، روشنایی در ماه اوت همیشه برای من برگزار شده بود محل بالا و متعالی در ادبیات آمریکا 20 C و یکی از همه من باقی می ماند کتاب های مورد علاقه در زمان. پوشش برای پوشش، آن است که کاملأ پیچیده از گل و لای از Yoknapatawpha شهرستان شکل دراورده شده، می سی سی پی دردناکی به تصویر می کشد سرنوشت در هم پیچیده از لنا گراو، بایرون برچ و جو کریسمس (چه نام فوق العاده ای برای یک شخصیت!). به همان اندازه غیر ممکن برای فراموش Faulkners تصویر از واعظ گیل تاور است - به ندرت (فلانری اوکانر به ذهن می آید - تا هر کسی تا به وضوح به عنوان یک چهره جذاب و نمادین به بنیادگرایی جنوب داده شده به عنوان this.An مطلق باید به عنوان خوانده شده به خصوص اگر شما مایل به کشف فاکنر

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب روشنائی ماه اوت


 کتاب سفر به انتهای شب
 کتاب منم کلودیوس
 کتاب پستچی همیشه دوبار زنگ می زند
 کتاب دیوار
 کتاب تئاتر و همزادش
 کتاب موج ها