کتاب سه قطره خون

-دهه 1930 میلادی

سال نشر: چاپ سوم 1333

مجموعه داستان شامل : سه قطره خون ، گرداب ، داش آکل ، آیینه ی شکسته ، طلب آمرزش ، لاله ، صورتک ها ، چنگال ، مردی که نفسش را کشت ، محلّل ، گجسته دژ


خرید کتاب سه قطره خون
جستجوی کتاب سه قطره خون در گودریدز

معرفی کتاب سه قطره خون از نگاه کاربران
دوبار کتاب رو خوندم.بار سوم هم زیر و روش کردم.ولی نه،این معمایی نیست که به سادگی حل شود.حتی سراغ نقد منتقدان هم رفتم،آنها هم در مانده بودند.یکی شان از گربه دوستی این کتاب تعریف ها کرده بود

اما در مورد کتاب
این کتاب منو یاد جزیره بسته(شاتر آیلند) اسکورسیزی انداخت
دی کاپریو ضربه روحی سختی خورده بود (کشتن همسرش از سر ناچاری) و بخاطر همین نقش آدم دیگری را بازی میکرد تا واقعیت را فراموش کند
نتوانسته بود با نقش واقعی خود یعنی قاتل همسرش کنار بیاید

در اینجا احمد در تیمارستان بستری شده و هنوز سعی می کند واقعیت را فراموش کند ولی واقعیت به اشکال متفاوت باز به سراغش می آید

در مورد روبه رو نشدن با واقعیت میگوید: مردمان اينجا همه هم اينطور نيستند. خيلي از آنها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد.مثلااين صغرا سلطان پيرزن است اما صورتش را گچ ديوار ميمالد و گل شمعداني هم سرخابش است .خودش را دختر چهارده ساله ميداند ، اگر معالجه بشود و در آينه نگاه بكند سكته خواهد كرد


:درمورد خیانت
در عشق ورزي جانوران بوي مخصوص آنها خيلي اهميت دارد براي همين است كه گربه هاي لوس خانگي و پاكيزه در نزد ماده خودشان جلوه اي ندارند. برعكس گربه هاي روي تيغه ديوارها، گربه هاي دزد لاغر ولگرد و گرسنه كه پوست آنها بوي اصلي نژادشان را مي دهد طرف توجه ماده خودشان هستند


گربه برعکس سگ( که نماد وفاداری است) نماد خیانت است
در افکار احمد،رخساره نامزدش به شکل نازی گربه ی سیاوش در می آید
گربه در کنار کاج عشقبازی کرده و بعد بطرف گربه نر تیری شلیک شده بود و در کنار کاج سه قطره خون ریخته شده است
درمورد ششلول که این همه در داستان به آن اشاره می شود و هربار در دست شخصی دیده می شود،شاید همان تفنگی است که احمد بسوی فاسق رخساره شلیک کرده است
اما اینکه کشته شده یا نه؟
میگوید سیاوش بهترین رفیق من بود یعنی در زمان گذشته دور
و گربه نر بعد از خونریزی می میرد
و هرشب فقط احمد است که صدای گربه نر کشته شده را می شنود
....

اینم سرنخی که در کتاب پیدا کردم ولی گیج ترم می کند

یکی از صحنه دوبار تکرار می شود با اسم های متفاوت ولی شخصیت های مشابه، یکی در زمانی که احمد در تیمارستان است و یکی زمانی که احمد در خانه سیاوش است
احمد و عباس هردو شباهت های زیادی دارند.عباس هم مانند احمد تار میزند و شعری که میخواند رو قبلا احمد خوانده و نامزدش همراه مادرش با دسته گلی سراغش می آید، ولی ناگهان عباس شبیه سیاوش می شود و دختری که احمد را دوست دارد می بوسد

....................
:ماجرایی خارج از داستان کتاب در مورد تیمارستان

دیه گو مارادونا مدتي به خاطر افسردگي پس از ترک اعتياد در تيمارستان بستري بود.وقتي مرخص شد، حرف قشنگي زد: اونجا ديوانه هاي بسياري بودند، يکي مي گفت من چه گوارا هستم ،همه باور مي کردند. يکي مي گفت من گاندي ام ، همه قبول مي کردند و من گفتم مارادونا هستم
!همه خنديدند و گفتند :هيچکس مارادونا نميشه
من خجالت کشيدم که چي به سر خودم آوردم


مشاهده لینک اصلی
Se-Ghatreh-Khoon = Three Drops of Blood (short story), Sadegh Hedayat
This short story was originally written by Sadeq Hedayat and translated into english by Brian Spooner.
تاریخ نخستین خوانش: سال 1972 میلادی
سه قطره خون؛ اثر: صادق هدایت
دیروز بود که اطاقم را جدا کردند، آیا همانطوری که ناظم وعده داد، من حالا به کلی معالجه شده ام، و هفتة دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بوده ام؟ یکسال است، در تمام این مدت هرچه التماس میکردم کاغذ و قلم میخواستم بمن نمیدادند. همیشه پیش خودم گمان میکردم هرساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد چقدر چیزها که خواهم نوشت... ولی دیروز بدون اینکه خواسته باشم کاغذ و قلم را برایم آوردند. چیزی که آنقدر آرزو میکردم، چیزی که آنقدر انتظارش را داشتم! اما چه فایده، از دیروز تا حالا هرچه فکر میکنم چیزی ندارم که بنویسم. مثل اینست که کسی دست مرا میگیرد یا بازویم بی حس میشود. حالا که دقت میکنم مابین خطهای درهم و برهمی که روی کاغذ کشیده ام تنها چیزی که خوانده میشود اینست: سه قطره خون ...؛ ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سه قطره خون


 کتاب ترس و نکبت رایش سوم
 کتاب کیفر آتش (برج بابل)
 کتاب چنبره افعی ها
 کتاب ماجراهای تن تن (8)
 کتاب فونتامارا
 کتاب راز مرگ خانم جونز