کتاب موسی و یکتاپرستی

اثر زیگموند فروید از انتشارات نشر نی - مترجم: صالح نجفی-دهه 1930 میلادی

موسی و یکتاپرستی نمودار واپسین کوشش نظریِ مخاطره‌آمیز و گران‌قدر فروید بود برای تبیین همه‌ی جنبه‌های تلاش و رفتار بشری در چارچوب یک نظام فکری که در وهله‌ی اول از بطن روشی درمانی برای معالجه‌ی بیماران روان‌نژند زاده شد. این تلاش از جهاتی بی‌فرجام بود ولی از آن‌جا که شکست‌ها و ناکامی‌های انسان‌های بزرگ به نوبه‌ی خود شکست‌هایی بزرگ و بالمآل شرط لازم برای رسیدن به پیروزی‌های بزرگ‌تر است، بازخوانی و واخوانیِ واپسین شکست شکوهمند یکی از خلاق‌ترین، جسورترین و مؤثرترین ذهن‌های تاریخ بشر، نه‌تنها جذاب بلکه واجب است.


خرید کتاب موسی و یکتاپرستی
جستجوی کتاب موسی و یکتاپرستی در گودریدز

معرفی کتاب موسی و یکتاپرستی از نگاه کاربران
آخناتون
(view spoiler)[در پايان آخرين دوره ى امپراتورى شكوهمند مصر، فرعونى جوان به نام آخناتون به مدتى كوتاه حكومت كرد و در همان زمان كوتاه اصلاحاتى گسترده در كشور انجام داد. او كه فساد و دورويى بى حد و حصر كاهنان را ديده بود، دين جديدى آورد با خدايى واحد و ناديدنى به نام @آتون@ كه در آن مردم براى ارتباط با خدا نيازى به واسطه گرى طبقه اى كاهن-جادوگر نداشتند. بلكه تنها با ايمان و پرهيزگارى و بدون هيچ مناسك يا قربانى يا هرگونه خرج مادى ديگر مى توانستند سعادتمند باشند. آخناتون دين خود را دين رسمى مصر ساخت و دين چندخدايى را ممنوع اعلام كرد، پس معابد را تعطيل و طبقه ى كاهن را از تمام دارايى هايش محروم نمود.
به رغم روشن بينى شگرف اين فرعون جوان، تمامى اقدامات او با ناكامى مواجه شد. مرگ پيش رس او، نقطه ى پايانى بر اصلاحات مذهبى اش بود، و پس از او مردم خشمگين كه نمى توانستند به اين سادگى دست از معتقدات آبا و اجدادى خود بکشند، و کاهنان ناراضی که نمی توانستند به این سادگی چشم از عایدات مالی سرشار خود بپوشند، بى درنگ به دين چندخدايى خود بازگشتند و معابد و فساد كاهنان به همان ترتيب سابق برقرار شد و ذکر کردن نام و خاطره ى فرعون مرتد، ممنوع گشت.
هر چند در اديان ابراهيمى از يكتاپرستانى قديمى تر همچون ابراهيم صحبت مى شود، اما تاكنون مدركى تاريخى بر وجود آن ها يافت نشده است، و فرعون آخناتون است كه افتخار عنوان نخستين يكتاپرست شناخته شده ی تاريخ را نصيب دارد. (hide spoiler)]


كتاب
(view spoiler)[اين كشفيات جديد تاريخى، فرويد را به عنوان يك يهودى بى دين به خود جلب كرد. فرويد در اين كتاب - كه مجموعه مقالات اوست كه طى سال هاى مختلف منتشر شده - نظريه اى بسيار بديع را مطرح مى كند، و مى كوشد با استفاده از آن تورات را بار ديگر از نو تفسير كند، و از پشت انبوه تحريفاتى كه مانع دیدن حقیقت می شوند، اصل ماجرا را دریابد.

نظريه ى كليدى فرويد آن است كه موسى - كه عنوان دومين يكتاپرست تاريخ را دارد - يكتاپرستى خود را از آخناتون اخذ كرده است. زيرا هم از لحاظ زمان و مکان و هم از لحاظ اصول يكتاپرستى اين دو آن قدر به هم نزديكند كه نمى توان ناديده اش گرفت.

فرويد از اين هم قدمى فراتر مى رود، و موسى را از اصل يك مصرى مى داند، كه پس از مرگ آخناتون و ناكامى اصلاحاتش، بخت خود را در قوم ديگرى - غير از مصريان - آزمود و بر خلاف آخناتون، به موفقيت رسيد. هر چند اسرائيليان بعدها براى آن كه بيگانه بودن قهرمان خود را پنهان كنند، ماجراى سبد و نيل را ساختند تا بگويند گرچه در كاخ فرعونيان رشد يافته، اصل و ريشه اش يهودى است.

فرويد پس از اين با در دست داشتن اين كليد سعى مى كند وقايع مربوط به خروج بنى اسرائيل از مصر و استقرارشان در اورشليم را بازخوانى كند و در اين ميان نظريات فراوان ديگرى نيز مطرح مى كند (از جمله مغایرت داشتن @یهوه@ ایزد آتشفشان مَدیَنی و خداى واحد موسى، و ادغام آن ها توسط یهودیان، يا مصرى الاصل بودن رسم ختنه، يا كشته شدن موسى به دست يهوديان و باقى ماندن خاطره ى قتل او در ناخودآگاه جمعی عبرانیان به صورت احساس گناهى كه سبب بروز روحيات مذهبى شديد و بى سابقه در بين آن ها شد و...)

اين مفاد بخش اول كتاب است كه بيشتر صبغه اى تاريخى دارد. در بخش دوم اما فرويد مى كوشد كشفيات جديد خود را از ديدگاه روانكاوانه تحليل كند، و ريشه هاى ناخودآگاه ماجرا را بيابد و در اين راه از نظريات مختلف روانشناسانه ى خود، همچون نهاد-من-فرامن و واپس زنى و ناخودآگاه و نيز نظرياتش مربوط به ريشه ى دين (پدر مستبدى كه توسط پسران كشته شد، و به خدا بدل گشت) بهره مى جويد. (hide spoiler)]



نقدها
(view spoiler)[فروید نبوغى عظيم دارد، و در همه چیز نظمى می يابد، گاه این ارتباطى كه بين چيزها مى يابد، بی اندازه هیجان انگیز و سر راست و قابل قبول است، و گاه زیاده از حد پیچیده و تصنّعی و غیر قابل پذیرش. اما نکته ى مهم این است که يافته هايش پيش از هر چيز بر شهود مبتنى اند و هيچ گاه چندان خود را در بند اثبات مدعاهای خود نمی بیند. مشخص است که پیش از آن که از راه دلیل و مدرک به سخنانش رسیده باشد، با شهودی نبوغ آميز که در همه چیز نظمی می جوید، به این روابط پی برده است، و چنان که بنا به گزارش زندگی نامه نویسان فروید عادت او بوده، بى درنگ به صحت شهودهای خود اعتقادی تام و تمام و پر شور یافته است.

اين اشكال اصلى كتاب است. بنايى چنان پرشكوه كه بر ستون استوارى تكيه نكرده است. چرا، اين جا و آن جا فرويد دلايلى براى سخنانش اقامه مى كند، اما خود نيز معترف است كه اين دلايل سست و ناكافى اند و نمى توانند مخالفان را اقناع كنند.

مثلاً دليل اصلى اش براى اثبات مصرى بودن موسى اين است كه لفظ @موسى@ - يا دقيق تر: @موشه@ - آن گونه كه تورات ادعا مى كند، از ريشه اى عبرى نيست و اسمى است مصرى. در زبان مصرى @موس@ يعنى بچه و نام هايى همچون @تحوتموس@، يعنى فرزند ايزد تحوت و @راموس@ يعنى فرزند ايزد رع در ميان مصريان رواج داشته است.

كسى كه مخالف او باشد، مى تواند پاسخ دهد:
صرف مصرى بودن نام، دليل بر مصرى بودن صاحب نام نمى شود. چه بسا يهوديان پس از چند قرن سكونت در مصر نام هايى مصرى براى فرزندان خود مى گذاشتند (همچنان كه ارمنى هاى ساكن ايران گاه اسامى ايرانى براى فرزندان خود مى گذارند) يا چه بسا وقتى فرعون موسى را به فرزندى پذيرفت نامى مصرى بر رويش گذاشت. و همين كه اين احتمال ها رد نشده است، يعنى استدلال فرويد هنوز نتوانسته مدعايش را اثبات كند.

و وقتى اين استدلال كه تقريباً قوى ترين و محققانه ترين استدلال موجود در كتاب است چنين نابسنده باشد، تكليف باقى استدلال هاى محدود مشخص است. به علت این ملاحظات و ملاحظاتی مشابه، این کتاب که آخرین اثر فروید است، از دیدگاه بعضی از محققان (همچون نویسنده ی کتاب فروید) به عنوان ضعیف ترین اثر او نیز قلمداد شده است، و خود فروید گهگاه اشاره می کند که دیگر قوای ذهنی سابق خود را از دست داده است و نمی تواند آن چنان که باید به سخنانش نظم و نسقی بایسته دهد.

جدای از این، نظریات فروید با یافته های اخیر دانشمندان مغایرتی تام و تمام دارد. از جمله به نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت، @استاد گارستانگ عضو هیئت علمی مارستن وابسته به دانشگاه لیورپول، اظهار می دارد که در گورهای شاهان اریحا مدارکی به دست آورده که از روی آن ها ثابت می شود موسی (در سال ۱۵۲۷ قبل از میلاد) به وسیله شاهزاده خانمی که پس از آن به نام حتشپسوت ملکه بزرگ مصر شد، نجات یافت، در دربار او ترقی کرد، از ندمای او شد، و در زمانی که دشمن این ملکه یعنی تحوتموس سوم به تخت نشست، از مصر گریخت.@

با این حساب، بر فرض صحت یافته های استاد گارستانگ، نظریه فروید مبنی بر آن که موسی یکتاپرستی را از آخناتون اخذ کرده است، به کلی مردود می شود. زیرا آخناتون، بیش از صد سال پس از موسی، در حوالی سال ۱۳۳۰ قبل از میلاد زندگی می کرده است، و موسی صد سال قبل از آخناتون از دست تحوتموس سوم (که حوالی ۱۴۵۰ قبل از میلاد می زیسته) گریخته است. (hide spoiler)]



چرا كتاب را خواندم
در پايان فصل مربوط به مصر از تاريخ تمدن ويل دورانت، زندگى و فعاليت هاى آخناتون مطرح شد، از طريق گودريدز يادم بود كه فرويد در اين كتاب خود يافته هاى مربوط به آخناتون را محور تحقيقات خود قرار داده. براى اين كه كارم را با آخناتون يك بار براى هميشه تمام كنم، پرانتزى بين تاريخ تمدن باز كردم، و اين كتاب را خواندم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب جالبی بود با نگرشی متفاوت به منشا یکتاپرستی در ادیان ابراهیمی . خواستم نظرم رو در مورد کتاب بنویسم ولی دیدم ریویوی دوستم جناب فواد بسیار کامل و عالیه که پیشنهاد میکنم نظر ایشون رو حتما بخونید.

https://www.goodreads.com/review/show...


مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب موسی و یکتاپرستی


 کتاب تاریخ جهان
 کتاب مجموعه ماجراهای تن تن (1)
 کتاب پرواز شبانه
 کتاب چشم
 کتاب ماجراهای تن تن (6)
 کتاب سفر به انتهای شب