کتاب گور به گور

اثر ویلیام فاکنر از انتشارات نشر چشمه - مترجم: نجف دریابندری-دهه 1930 میلادی

گور به گور عنوانی است که نجف دریابندری مترجمِ نام‌آشنا و کارکشته، بر رمانِ فاکنر گذاشته است. نجف در یادداشتی که بر ناصیهٔ کتاب نشانده است، می‌نویسد: «گور به گور عنوانی‌ست که من روی این رمان گذاشته‌ام، زیرا نتوانسته‌ام عنوان اصلی آن را به عبارتی که خود بپسندم به فارسی درآورم. «همچون که دراز کشیده بودم و داشتم می‌مُردم» کوتاه‌ترین عبارتی است که به نظر من معنای عنوان اصلی را دقیقاً بیان می‌کند.» یک سال بعد از نگارش «خشم و هیاهو»، فاکنر «گور به گور» را در سال 1930 نوشت. این برندهٔ نوبل ادبیات، خود مدعی است که «گور به گور» را شش هفته‌ای، آن‌ هم شب‌ها و پای کورهٔ یک نیروگاه محلی نوشته است و دیگر دستی در آن نبرده است. ور به گور 15 راوی دارد. در میانِ این راویان، کودک، پیرمرد، زن محتضر، پزشک و... دیده می‌شود. هریک از این راویان در روایت خود، به شکلی هوشیارانه و قابل ستایش هم‌سن و سال خود حرف می‌زنند. روایت‌شان بر پایهٔ دید خودشان و بر اساس سطح معلومات و فهم خودشان است. از این منظر، تعدد راوی در «گور به گور» نه تنها مخاطب را گیج نمی‌کند، بلکه بر جذابیت داستان می‌افزاید.


خرید کتاب گور به گور
جستجوی کتاب گور به گور در گودریدز

معرفی کتاب گور به گور از نگاه کاربران
هنگامی که از عجایب غریب و غریب وحشی که از هر جهت بر شما غلبه میکنید، میبینید، می توانید عجیب و غریب را که فراتر از آن است، مشاهده کنید. داستان، و در اینجا یک روایت خطی بسیار واضح روشن وجود دارد، کاملا احمقانه است. خانواده ی عقب مانده ای که در دهه ی 20 در می سی سی پی در دهه ی 20 میلادی زندگی می کردند، مادر بزرگ خود Addie Bundren را بر عهده داشتند و پدر و مادر او را به قتل می رسانند و فکر می کند که او پس از آن باید آرزوی مرگ خویش را انجام دهد که بسیار غیر منطقی است. نزدیک به 40 متری در جفرسون. این به این معنی نیست که ارتفاع تابستان باشد و فقط باران های بد و سیل باشد، بنابراین پل ها بر روی رودخانه پایین می روند. تمام پاساژ آنها، چهار پسر، یک دختر، یک پدر، دو قوچ و یک اسب است، با این حال پیاده روی برای انجام کار درست. می گویند با موانع مواجه می شوند، چیزی جز حقیقت نمی گویند. یکی از اینها اینست که قبل از خیلی طولانی، ادی شروع به تجزیه می کند، که غریبه های زیادی عبور می کنند، به استثناء می رسند. بنابراین، این نوع داستان کمیک است، اما آن را کمین نیست. نه آقا. نه maâ € ™ am. راهنماها در مورد این رمان کوتاه اما متراکم مانند سیاه چاله همان چیزی را می گویند: همانطور که من می بینم، مرگ به عنوان یک سری از آثار جریان آگاهی نوشته شده است، که در آن افکار شخصیت ها در همه هرج و مرج بدون سانسور، بدون حضور سازنده یک راوی هدفمند. این از یادداشت های جرقه آنلاین است. به اندازه کافی عادلانه است، مگر این که فقط کاملا درست نیست. همه فصلهای کوتاه با نام شخصیتی سر و کار دارند و به نظر میرسد به نظر میرسد که شخصیت آن را روایت می کند، اما (الف) گاهی اوقات شما می توانید چیزی را در این کتاب از جریان آگاهی، و حتی آن چیزی که در همه مثل دوستان قدیمی ما، ویرجینیا وولف یا جیمز جویس، چون این تک ملاقات های داخلی به شما در جملات کاملا شکل گرفته و اغراق آمیز می آیند؛ و ب) فصل از هیچ قواعد انطباقی اجتناب ناپذیر است و یا قوانین را همیشه در یک زمان تغییر می دهند که یکسان است، به طوری که در وسط یک پاراگراف ناگهان صدای همه جانبه نویسنده به وجود می آید. و چیز دیگری - آنچه که فاکنر در تمام طول زمان انجام می دهد اعتبار صداهای شخصیت ها را تا زمانی که شکست می خورد، خم می کند. در اینجا دو نمونه از مونولوگ صرفا طبیعی است، زیرا اگر چیزی درباره ی یک متفکر مانند Anse وجود نداشته باشد که به نظر می رسد یک مرد باید به او کمک کند، حتی زمانی که او می داند که می خواهد خودش را بکشد دقیقه بعد. و گاهی اوقات من فکر می کنم که هیچ کدام از ما دیوانه خالص نیستیم و هیچکدام از ما خالص نیستند، تا اینکه تعادل ما با او صحبت کند. به عنوان مثال، آن چیزی است که یک شخص انجام می دهد، اما این چیزی است که اکثریت مردم به او می نگرند وقتی که این کار را می کند. اما در اینجا یک نمونه از صدای خود فاکنر است که در آن شکست خورده است. رادان در اینجا، وردامان است که در اطراف ده ساله است: اکنون می توانم آرام باشم، احساس و شنیدن اشک هایم تاریک است. می توانم چوب، سکوت را بشنوم من آنها را میشناسم. اما برای تلفن های موبایل زندگی نمی کند، حتی او. به نظر می رسد که تاریکی او را از بی ثباتی خود به یک پراکندگی غیرمستقیم از اجزاء جدا سازد. آخرین حکم وردامان نیست. فاکنر فاکنر. دختر دایوی دل را در اینجا قرار داده است - حالت معمول او این است که در مورد سر او چاپ کلاه خود را به موهای او فرو ریخت. پیراهن او با عرق است. او دست و دستش را شسته است. اما پس از آن، گاو بر روی باسن ها و عقب نفس می کشد، نفس گرم، شیرین، مهربان، ناله می کند. (حتی املای املکسون من را نمی شناسد، خیلی کمتر از یک دختر کشوری 17 ساله تحصیل نکرده است. پس فالکنر این کار را انجام می دهد، من فکر می کنم با خوانندگان ما ارتباط برقرار می کند) و اکنون دارل، یکی از پسران است. اکنون که این خانواده فقیر روستایی کاملا بی تحصیل شده است، چگونه یکی از پسران خود (کسی که حدود نیمی از کتاب را می گوید) فکر می کند در این زبان شعری و بسیار فکری بافت چسبیده است؟ پنجره در گرگ و میش این یک تصویر کامپوزیتی از همه ی زمان هایی است که او کودک بود. برای مدتی، هنوز او را از تصویر کامپوزیتی، نه با سلب اعتماد و نه تقدیر، پایین می آورد. â € | پس از آن او خود را در سراسر زوج Addie Bundren را رانده، او را با قدرت خشمگین جوان تحریک می کند، قبل از اینکه ناگهان در میان چند انگشت پا از استخوان های فاسد فرو می ریزد که Addie Bundren باقی مانده، کل رختخواب را به سر و صدا زدن تخت تشک، سلاح های خود را رها و فن در یک دست هنوز هم ضرب و شتم با انقراض تنفس به سفال. او به نظر می رسد پایین در چهره. این مانند ریخته گری برنز محو کننده بر روی بالش است، دستها تنها با هر ظرافت زندگی، انعطاف پذیری انحنایی؛ کيفيتي كه هنوز هشدار داده شده است كه از آن خستگي، خستگي، شكستگي هنوز از بين نرفته است، گرچه حتي با وجود استقالل استراحت مشكوك و با هتک حرمت و ناتواني كه در مي يابند، نمي توانند به پايان برسند. این نمونه هایی از واژگان دارال را بررسی کنید: ما حرکتی را به گونه ای غافلگیرانه، به طوری رویایی انجام می دهیم که مانع از پیشرفت شود، همانطور که زمان و فضای بین ما و آن فضا کاهش می یابد. چطور زندگی ما را بدون باد، بدون صدا، حرکات خسته و تند تند تکان می دهیم ...

مشاهده لینک اصلی
فاکنر بدون اینکه از صدای غیرقابل صدور او سرپیچی کند، تلاش های حرفه ای تر و محسوس تر را نسبت به رمان سال قبلش، The Sound and Fury ارائه می دهد. به عنوان مثال، رمان های جدیدی به عنوان \"من در حال مرگ\" وجود دارد، و فاکنر به عنوان استاد آگاه یا دیر نشان می دهد که ممکن است به عنوان معکوس معکوس توصیف شود. به عنوان مثال، فاکنر یک صحنه کاراکتر را ارائه می دهد که با احساسات و تاریخ و معنی کامل است، اما او زمینه را توضیح نمی دهد. برق چشمگیر وجود دارد، و ما انتظار داریم که وضعیت را حتی در حالی که هیچ ادعایی دریافت نکرده است را درک نکنیم. و این به این دلیل است که فاکنر واقعا در حوادثی که می آید اشاره می کند؛ ما چیزی را که ما بدون وعده توضیح متنی در آینده نمی توانیم به ما نشان دهیم. ما فقط باید اعتماد کنیم که از طریق آن می آید، که البته او همیشه از طریق نکات بعد از این رویداد می آید. این نوع ناراحتی بود، و من باعث شد تا برخی از پاساژ ها را وسوسه انگیز به نظر برساند، در حالی که فرض بر این است که چیزی باید از بین رفته باشد. اما به این ترتیب، ما در ابتدا با تمرکززدایی و فهمیدن این درام احساس می کنیم. من چند رمان گیج کننده را میخوانم، و هیچ نوازنده به نظر میرسد از این شیوه غلطی استفاده نمیکند، به طوری عمدا و به نحو موثری به عنوان شیطانی. فاکنر ما را در رحمت خود قرار می دهد. Heâ € ™ ثانیه کسی که تماس عکس، و ما باید با قوانین خود بازی کند. بیش از هر چیز دیگر، من فکر می کنم این جنبه ای است که می تواند مردم را با کارهایش ناراحت یا ناراحت کند. اما واقعا یک هدیه است، ما را با عطسه و نامفهوم بودن زندگی ترک می کند، که تنها از طریق عملکردهای حافظه و تمایل ما برای پیدا کردن نظم و هدف، حساس می شود. این، همراه با جریان هوشیاری، همان چیزی است که فاکنر به عنوان مدعی معروف به عنوان مدرنیسم می گوید: ما با واقعیت فوق العاده ای از طریق یک ساختار روایت منحصر به فرد و غیر مستقیم به ما ارائه می دهد. بنابراین این یک کتاب عالی است و امتیاز ستاره آن احتمالا رنج می برد زیرا آن را در پرده هایی از خوانش 5 ستاره قطعی قرار می دهد. مشخصه، به طور عمده، فوق العاده است. داستان از دیدگاه های مختلف، معمولا در فصل های دو یا سه صفحه ای، گفته شده است. در مورد ده شخصیت می توان گفت که داستان را می گوید، اما راوی اصلی ما دارل است (برخی از spoilers به ​​دنبال). دارل دومین پسر بزرگ داستان داستان است، Addie Bundren، و کمان شخصیت او احتمالا یکی از چیزهایی است که این رمان را از قلمرو \"قلمرو\" برای من نگه دارد. Heâ € ™ ثانیه به عنوان یک شخص بصری و ویژه، کمی عجیب و غریب اما بچه خوب و متفکر توصیف شده است. روایت شخصی او این است؛ او خردمند، فیلسوف آماتور است، و روایت او با کلمات دشوار و تعجب آور دستور زبان درست است. اما چیزی در مورد پایان کتاب وجود دارد که برای من کاملا کار نکرده است. فاکنر اکتشاف فلسفی اصلی در این رمان نسبیت با توجه به اخلاق و عقل است و دارل کاری را انجام می دهد که دیگران را متقاعد می کند که کمی دیوانه است. اما با توجه به پوچ بودن وضعیت شخصیت ها، اقدام داری واقعا درک درستی از خود نشان می دهد. از نقطه نظر خاص، کاملا قابل درک است. تا کنون، کامو واقعا از این تنظیم حسادت می کند. تنها یک شخصیت، برادر بزرگ تر Darlâ € ™ ثانیه برنده پول نقد، به رسمیت می شناسد که Darl ممکن است در واقع دیوانه نیست: گاهی اوقات من به همین سادگی که حق دارید بگویید وقتی مرد دیوانه و زمانی که او Aintâ € |Itâ € ™ آن را خیلی دوست دارد، اما این چیزی است که اکثریت مردمی به او نگاه می کنند وقتی او آن را انجام می دهد. دقیقا. فالکنر تصور می کند که در واقع، دیوانه است، در واقع، دیوانه است: در جریان روایت نهایی دارو، او رفتارهای اسکیزوفرنی که قبلا غیرقابل پیش بینی بوده است، به طور کامل با رویکردهای بی معنی است که در شخص سوم قرار دارد. چی؟ فاکنر باید او را به نحوی که او بود، ترک کند، به عنوان مردی که تقریبا بیش از حد احساس و بینش دارد و از این رو به نظر می رسد خنده دار از همه افراد عادی است. اما این انتقاد از محتویات فصل دو صفحه ای حاصل می شود و خوشبختانه می تواند با تلاش کمی ذهنی از بین برود. در اینجا نیز این امکان وجود دارد که برخی نکات مهم در کتاب از من فرار کنند. به دلیل سبک داستان داستان فاکنر، که در آن بسیاری چیزها فقط بعدا معنی می گیرند، احتمالا من اهمیت بسیاری از نظرات، افکار و نگاه ها را در مسیر از دست می دهم. همانطور که در بازبینی برای The Sound and Fury ذکر شد، فاکنر برای پیشگوییها رسیده است، زیرا اجتناب ناپذیر است که بی نظمیهای ظاهری و تعامل شخصیت مبهم از اولین خواندن، هنگامی که با دانش از داستان کامل. متأسفانه، هیچ وقت یکی از آن خوانندگان نیست که پس از اتمام آن می توانند به آغاز کتاب بروند. یکی از چیزهای جذاب در مورد این رمان این است که آن را می توان به عنوان یک تراژدی و یا به عنوان یک کمدی سیاه (و یا، به عنوان یک tragicomedy) خوانده می شود. این مورد برای نخستین بار است و صرفا با توجه به وقایع کتاب، به ویژه در مورد دارل. ب ...

مشاهده لینک اصلی
این کتاب در مورد شکار آنها به شهر است

مشاهده لینک اصلی
من احساس می کنم به طور کامل ناکافی برای بررسی این کتاب است. تنها فاکنر دوم آن را خواند، و در حالی که من از ابسالوم، Absalom لذت بردم، آن را به طوری کاملا من به طرز عجیب و غریب من این راه را انجام داد. انتظار داشتم جملات اجرا شود و رد دوره ای که من در کتاب اول پیدا کردم. در عوض، فصل های کوچک کوتاهی پیدا کردم و صدایی که در جملات مختصری به کار رفته بود که فقط اشاره به آنچه در زیر قرار دارد. توجه: بقیه این بازبینی به دلیل تغییرات اخیر در سیاست و اجرای قوانین Goodreads برداشته شده است. شما می توانید بخوانید چرا من به این تصمیم در اینجا آمده ام. در عین حال، شما می توانید تمام بررسی را در Smorgasbook بخوانید

مشاهده لینک اصلی
این داستان هیجان انگیز و خسته کننده از طریق یک اسکیزو گفته شده است. جمع آوری آگاهی های مختلف یک سوپ حبابی است که با نمادهای تاریک و \u0026 amp؛ عناصر گوتیک جنوبی، و در واقع یک تجربه لذت بخش، ظرف بیش از حد خوشمزه است. ترسناک زنده است؛ این پروس بسیار پررنگ است این در دسترس بودن بیشتر از آن است که می گویند @ Sound and Fury @ و برای کسانی که از این نویسنده عزیزمان دور شده اند، این شاهکار خاص بلافاصله او را در فاکنر در حوزه نفوذ مستقیم قرار می دهد - او شنا خواهد کرد در آن تاریکی، فضای پیچیده، در مدت کوتاهی در آن بیدار شوید. این را بخوانید و می دانید چه فاکنر و آمپر؛ او عمیق، خالی از سکنه، شکنجه جنوب همه چیز در مورد.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب گور به گور


 کتاب بر باد رفته
 کتاب به خدای ناشناس
 کتاب اسب سرخ
 کتاب تورتیافلت
 کتاب سرود مقدس
 کتاب پندهای سورائو